ک مثل نیکا

قرار گذاشتیم که هر کدوم از بچه ها که نوشتن اسم خودشونو یاد گرفتن شیرینی بیارن.هم برای خودشون خاطره ای می شه و درس بیشتر تو ذهن شون می مونه هم بچه های کلاس شاد میشن.

امروز اول صبح دیدم علی یه جعبه شیرینی آورده گفتم تو که هنوز اسمتو نخوندیم یاد نگرفتی؟؟گفت خانم اسم نیکا رو یاد گرفتم.نیکا دختر خاله مه چون اسمشو یاد گرفتم مامانش شیرینی داده بیارم کلاس.خوشحال شدم واز علی خواستم به بچه ها تعارف کنه به بچه ها هم یاد آوری کردم تشکر کنن و خلاصه همه شاد شدن.البته پای تخته هم بنویسه نیکا.ان شاء ا...علی و هم چنین نیکا کوچولو همیشه سرزنده وسلامت باشن.

                         دست مامان نیکا درد نکنه.

ضمناً امروز علی برای دفتر خلاقیتش که باید یه نقاشی یا عکس در مورد "ک"می چسبوند عکس نیکا رو چسبونده بود که خیلی بجا وجالب بود.یادم رفت عکس بگیرم حیف شد.

روش های ابتكاري من  (جدول ترکیب)

جدول ترکیب رو روی مقوای A4 کشیدم و دو طرفش روتلق چسبوندم.این ابزار در نقش تخته ی وایت برد عمل می کنه .بچه ها همه ماژِیک تهیه کردن وتقریبا هر روز تو کلاس و منزل تمرین می کنیم.به جای تلق از کاور هم میشه اسفاده کرد ولی تلق هم قشنگ تره هم ماندگارتره و زود خراب نمی شه و پاک کردن نوشته ها آسون تره.نظر شما در مورد این روش چیه؟

روش های ابتكاري من  (من می توانم بخوانم)


یه تابلو تو کلاس داریم با عنوان :"من می توانم بخوانم".عکساشو می تونید تو پستی باهمین نام ببینید.توی این تابلو کلمات جدیدی که بچه ها یاد می گیرن رو می زنم تا مدام جلو چشم شون باشه وتو ذهن شون و حافظه یبلند مدت شون ثبت بشه.گاهی وقتا این تابلو ابزار پرسش هم می شه.از بچه ها می خوام کلمه ای که می گم رو پیدا کنن.یا اینکه کلمه ای که می گم رو بخونن.

از فردا یه کار جدید رو این تابلو اجرا می کنم.می خوام هر روز یه جمله بزنم به این تابلو جملهای که نه آسون باشه نه سخت.در حدی که بچه ها انگیزه مند! بشن و یکی دو زنگ روش فکر کنن و بفهمن چی نوشتم.این می تونه یه مسابقه هم باشه.

روش های ابتكاري من  (نوار کاغذی)

روش نوار کاغذی!!!: هر صدایی که تدریس می کنم ده تا کلمه که اون صدا رو داره وصداهاشوقبلا خوندیم رو تایپ می کنم در حد یک سطر.بعد به هر کدوم از بچه ها یه کاغذ می دم که پایین اون صفحه از کتاب بچسبونن .مثلا امروز درس "ک " داشتیم براشون این کلمه ها رو نوشتم :کار،کریم،تاریک،کبوتر،کمد،نمکدان ،استکان و..

تا وقتی که صدای بعدی رو تدریس کنم بچه ها فرصت دارن که خوندن این کلمات رو تمرین کنن .معمولا روز دوم همشون آماده ن ومراسم روان خوانی رو برگزار می کنیم .صندلی رو می برم تو حیاط و همه تو صف یکی یکی میان کلاه مخصوص !! رو می ذارن رو سرشون ومی خونن ودر صورت بی نقص خوندن یه برچسب جایزه می گیرن .هرچند وقت یکبار هم چند تا صدا رو باهم می پرسم.این هفته 4 تا صدای آخر رو قراره تمرین کنن وجایزه بگیرن.شاید یه مرسم روانخوانی هم بگیریم.اسمشم می ذاریم جشنواره ی روانخوانی !نظرتون در مورد این روش چیه؟

روش های من در آوردی  بنده

این روزها که می گذره هر روز صداهای بیشتری درس میدیم .بچه ها دارن با سوادتر میشن اما یه کم هم نگران این می شم که صداها رو قاطی کنن یا فراموش کنن.واین ترس باعث می شه مدام به فکر روش های جدیدتر برای تقویت روخوانی بچه ها باشم.

گاهی یه چیزایی از اینترنت وبقیه ی معلما می بینم واستفاده می کنم چند تا  تا روش رو هم خودم طراحی کردم .می خوام روش های خودمو اینجا بذارم تا هم معلملیی که مثل من بار اولشونه کلاس اول تدریس می کنن استفاده کنن(آبته اگه بپسندن!) وهم معلمای باتجربه لطفی کنن ونظر بدن شاید نقصی داشته باشه و معلمای دیگه تکمیلش کنن.خلاصه اینکه خواهشاً درمورد روش های من در آوردی این خانم معلم نظر بدید.

درباره ی صاحب زمان صاحب دلم



روزگار عجیبی است ...
برخی از مردم فقط امام گذشته را عاشق اند ، نه امام حاضر را !
می دانی چرا ؟!
امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر می کنند، ولی امام حاضر را باید فرمان ببرند !
و کوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند .
و ایـنچـنـین است که هنــــــوز امام زمانمان در زندان غیبت به سر می برد.

باز هم می گویم ، به دنبال چه می گردیم ؟!
در حالی که قطب عالم امکان،دلیل اتصال زمین و آسمان،مهدی صاحب زمان(عجل الله فرجه) در صحرای کربلای غیبت به اضطرار رسیده و منتظر ماست ...
سال هاست که فریاد می زند " هَل مِِن مُعین؟ "  " هَل مِن ناصِر یَنصُرُني؟ "
ما درحال چه کاری هستیم ... ؟!
لبیک گفته ایم یا خیر ؟!

کلاس آرمانی من

تصمیم دارم طی این سال تحصیلی درکنار آموزش درس ها تاکید خاصی روی مهارت های اجتماعی بچه ها داشته باشم.وقتی مشکلات اخلاقی و ضعف های اخلاقی بچه ها در سنین بالاتر رو می بینم نیاز به این آموزش ها رو بیشتر حس می کنم.

توی کلاس بچه ها خیلی چیزها رو می تونن تمرین کنن.تمرین نه گفتن،گفت وگو کردن به جای دعوا کردن ،مسئولیت پذیری ،رعایت عدالت و نوبت،کمک به همدیگه و،نظم و برنامه ریزی و ده ها مورد دیگه.

اجازه بدیم بچه ها از کلاس لذت ببرن.این شعار جدید من هست که دارم روش فکر می کنم.می خوام کلاسم رو عاری از استرس و ترس وکوچکترین سرزنشی باشه و از بودن در کلاس و آموختن لذت ببرن..بگذاریم بچه ها از بچگی خودشون لذت ببرن.

صبحانه در کلاس

دیروز بچه ها صبحانه شان را در کلاس نوش جان کردند.برنامه ی سفره ی سلامت داشتیم با موضوع "فایده های جانوران".فصل سوم علوم در مورد جانوران هست و ما هفته ی پیش سرگرم این موضوع بودیم.حیوونای اسباب بازی تو خونه رو آوردن یه روز فیلم جانوران دیدیم و دیروز هم در مورد فایده های جانوران صحبت کردیم.

برای سفره ی صبحانه همه مشتاقانه خوردنی آورده بودن.پنیر و خامه و شیر وکره که محصولات گاو بود و تخم مرغ هم که از محصولات !مرغ بود.خیلی خوش گذشت صمیمانه با هم نشستیم سر سفره هم آداب غذا خوردن رو مرئر کردیم هم کنار هم صحانه ای میل کردیم وهم در مورد فایده های جانوران گفت و گو کردیم.

کنار دریای کلاس

               اینم عکس گل پسرای کلاس من کنار دریای کلاس

              

            عکس رو بزرگ کنید و پسرای بانشاط کلاس ما رو ببیند.

                                     

ش مثل.........

   درس "ََش" داشتیم .گفته بودم هر کدوم از پسرا یه چیزی از خونه بیاره که صدای "َ"داشته باشه.تقریبا همشون وسایلی آوردن.

   ش مثل شیر (سلطان جنگل!)ش مثل شیر(نوشیدنی) ش  مثل ماشین

              

معلم اول بودن.....

این روزا دارم طعم خوش معلم اول بودن رو می چشم...

این روزا...

وقتی می بینم امیر می تونه قشنگ اسم خودشو بنویسه،

وقتی که احمد می تونه فامیلیش رو بنویسه،

و وقتی که محمد اسم و فامیل مامان شیرینش رو قشنگ می نویسه و می خونه.

این روزا کار داره سخت تر می شه.صداهایی که درس دادم داره زیاد میشه وبعضی

صداها چندشکلی میشن مثلا ز، س، ت و..چند شکل داره.من از این صداهای چند

شکلی نمی ترسم چراکه اولا به لطف خدا ایمان دارم ومی دونم اون در کنار منه و

اونه که داره گل پسرامو باسواد می کنه.دوما شوق وعطش

بچه ها رو برای یادگیری می بینم وامیدوار تر می شم.

این روزا دارم طعم خوش معلم اول بودن رو می چشم.....

املای جالب

داشتم املا می گفتم.به سبک املاگویی،کشیده گفتم" امام "،و چند بار تکرار کردم تا همه بنویسن  و جا نمونن. آخر سر هم اومدم ببینم محمد جا نمونده باشه که یه چیز جالب دیدم.من گفته بودم امام ،محمد توی این ثانیه هایی که داشتم امام رو تکرار می کردم ادامش نوشته بود :

                        امام با موتور 4 چرخ آمد.

قشنگ و بدون غلط املایی! از دست این شیطونا.. محمد موتور سواری رو خیلی دوس داره.برای همین هم خودش رفته نوشتن موتور4 چرخ رو که هنوز نخوندیم یاد گرفته.

فارسی در اردو

چهارشنبه اردو داشتیم.اردوی تمام دانش آموزای درسه  با هم.فکر کنم حدود 250 نفری میشن.رفتیم یه جای سرسبز و دنج .بله کناردون.پارسیانی ها خوب بلدن.

مشغول کاری بودم که حسن بلند صدام کرد :خانم "ی آخر چسبان"  "ی آخر چسبان" پیدا کردم رفتم ببینم قضیه چیه. دیدم آب معدنی شو نشونم داد که اسم آب معدنی یه جاش ی داشت تشویقش کردم و از فرصت هم استفاده کردم گفتم حالا ببینم می تونی همه ی کلمه رو بخونی یا نه.دقیق شد و یه ده ثانیه ای تلاش کرد: ُ..سی ...سی... ساااا....ن... سی سان !خیلی خوشحال شدم و به بچه ها گفتم یه صلوات بلند براش بفرستید .بعد ازاون بچه ها به جنب وجوش افتادن و روی بطری های آب معدنی و کیک وخوردنی های دیگه شون دنبال کلمه ها و صداهای خونده شده می گشتن.صدا می زدن خانم ه آخر ،خانم آب ،خانم با...     

   حسن وآب معدنی سی سان         



دوباره رفتیم دریا.اما این بار با بچه های کلاسم.بااین شیطونای بامزه.و البته با مامان های مهربون شون.عجب پنج شنبه ای شد این پنج شنبه.

هم کنار دریا تفریح کردیم هم بچه ها تو پارک ساحلی بازی کردن هم صدف وسنگ وخرچنگ و...جمع کردن