هفت سین کلاس ما

 

       

            

در این عکس بچه های گلی رو می بینید که کنار نقشه ی ایران ایستادن.نقشه ای که کلاً با صدف تزیین شده و خیلی قشنگه و بچه ها برای نمایشگاه ساختن.سفره هم کنار این نقشه چیده شده که کمی مشخصه!

     ماهی سفره ی کلاس ما


اینم از هفت سین ما

سفره ی هفت سین ما هم پهن شد.جاتون سبز مثل سبزه هایی که بچه ها آورده بودن.هر کدوم یه چیزی آوردن ویه سفره ی قشنگ چیدیم.اسم هفت تا سین هم مثل اتیکت چسبوندیم به وسایل تا بچه ها چند تا کلمه ی جدید هم یاد بگیرن.

تخم مرغ های رنگی هم که کاردستی بچه ها بود و توی 4 تا ظرف چیدیم.چند تا از مامان های گل هم زحمت کشیده بودند و شیرینی درست کرده بودند.علی هم که دیروز اسمش رو یاد گرفته بود امروز کلی سمبوسه آورد به عنوان شیرینی و سر سفره گذاشتیم و بعد به بچه ها تعارف کرد تا توی شادیش شریک باشن.

اگه طرح خاص و پیشنهاد جالبی برای سفره ی هفت سین ما دارید خوشحال میشم نظرتون رو اینجا بذارید.

                              

سفره ی هفت سین

امروز با مامان های بسیار گل کلاسم جلسه گرفتیم و بحث کردیم که سفره ی هفت سین بندازیم .هر کسی یه چیزی رو به عهده گرفت که زحمت شو بکشه و قراره یکشنبه برنامه رو اجراکنیم وبچه ها فیض ببرن.هفت تا سین رو هم تمرین وتکرار می کنیم تا چهار تا کلمه هم یاد گرفته باشن و فارسی شون تقویت بشه.خدایا ما هر کاری بتونیم می کنیم که این بی دندونا درس و سواد یاد بگیرن خودت دیگه پشتیبان مون باش.


یه شعر تکراری اما خیلی قشنگ


 
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش بحال روزگار!


نوشته ای آدمکی چیزی

امیر کتاب کارشوشو بهم داد که امضاکنم.تو کادر پایین تیک زدم و پس دادمش وگفتم خیلی خوب نوشتی.دیدم چشاشوگرد کرد و با یه لحن بزرگترانه وجدی گفت"خانم! یه نوشته ای ...آدمکی ...چیزی!"

انقد لحنش و حرکات دستش جالب بود که بلند بلند خنده م گرفت.

"خانم !نوشته ای ...آدمکی ...چیزی"

براش نوشتم:انار دونه دونه کار امیر نمونه.یه آدمکم براش کشیدم و پس دادم.

جواب جالب

از مبین خواستم 5+35 رو باانگشت بهم نشون بده.شروع کرد با لحن شمرده وکشیده ش:سی وشییییییییش سی وه...فت سی وه..........شت سی ون..ه    سی وده

یهو کلاس مث بمب ترکید و همه دوساعت می خندیدیم.ازجمله خودش.

صدای پای تعطیلات می آید..


تعطیلات عید داره کم کم میاد

اول اینکه من وبچه های کلاسم ازهم دور میشیم دلم براشون تنگ میشه

دوم اینکه باید تمرین برای عیدشون آماده کنم

سوم باید سعی کنم با بچه ها ومامان های گل تو کلاس سفره ی هفت سین بچینیم

...

جمله های بامزه

این روزا جمله سازی بیشتر از قبل کار می کنیم چون می بینم بچه ها با جمله سازی بیشتر تقویت می شن تا املا.آخه تو جمله سازی کلمه های بیشتری باید بلد باشن ومی رن دنبالش که یاد بگیرن وبنویسن.

جمله هایی جالبی هم می نویسن بعضیاشون.دفتراشونومی برم تو دفتر مدرسه که امضاکنم می خونم وباهمکارام می خندیم.بس که جمله های جالبی می نویسن این پسرک های بامزه.

گفته بودم با "خواهر "جمله بسازید .نوشته بودن: -خواهر من زیبا است.- اسم خواهر من مریم است. - من خواهرم را دوست دارم.امیرحسین خودشو راحت کرده بود نوشته بود:من خواهر ندارم!

می خواستن با"کتاب "جمله بسازن.احمد نوشته بود:کتابِ من نیست!

جمله سازی با قندان.محمدرحیم نوشته بود:پشه توی قندان رفت.

علی  هم برای "خواب"نوشته بود:من خواب دیدم که باسواد شده ام.

خلاصه زنگ جمله سازی هم یه چیزی یاد می گیرن هم ما روحمون تازه می شه.


خداحافظ میلاد

میلاد از کلاس ما رفت.

دیروز بابای میلاد اومد و پرونده شوگرفت تا برن به شهرشون کرمان.

من ناراحت شدم.عادت کرده بودم به بودنش تو کلاس. به اینکه تا میرم توکلاس، اول از همه و پرشورتز ازهمه میلاد صلوات می فرستاد و خوش آمد می گفت.میلاد درسش خوب نبود ولی درحد توانش تلاش می کرد شاید بیشتر از بقیه ی بچه ها شور وشوق داشت که تمرین ها رو بنویسه و من کتابشوامضاکنم و ستاره وآدمک بکشم.

بچه ها می گفتن خانم نذار میلاد رو ببرن بهترین بازیکن تیممونه.سرکلاس چهارتابرچسب یادگاری دادم به میلاد بچه ها هم هرکدوم یه برچسب از کتاباشون بازمی کردن و هدیه می دادن به میلاد برا یادگاری.

خلاصه موقع خداحافظی ازش حلالیت خواستم و گفتم انشالا از من وبچه ها خاطرات خوبی داشته باشی .

حالا دیگه کلاس ما نوزده نفره .من و نوزده تا گل پسر کلاس اولی

رتبه اول ها جایزه می گیرند

امروز جایزه های بچه های ممتاز کلاسم رو سر صف صبحگاه تقدیم شون کردیم.یازده نفر از بیست نفر .احتمالاًاز جایزه شون خوششون میاد.یه پاکت حاوی چند تا جایزه.قمقمه ی عروسکی آب+لیوان فانتزی+جعبه ی مدادرنگ+جامدادی و شابلون.البته لوح تقدیر شونم ویژه بود و هر کدوم یه عکس قشنگشون رو که تو سیستم داشتم انخاب کردم ولوح تقدیراشون عکس دارم بود که جالب شده بود.

امیدوارم که خوششون بیاد وخوب ازش استفاده کنن.

عکس یادگاری رتبه اول ها بامسئولان مدرسه


                                    عکس یادگاری رتبه اول ها بامسئولان مدرسه

از راست:معاون آموزشی آقای احمدپور،خودم فروتن!،مدیر مدرسه آقای نوروزی و معاون پرورشی آقای عباسی.

نقاشی های بامزه

نقاشی بچه ها رو دیدید؟وقتی یه چی می کشن شاید یه نگاه بهش بندازیم و بگیم به به عجب نقاشی قشنگی .ولی اگه ازشون بخوایم که تعریف کنن چی کشیدن تازه می فهمی چقدر چیزهاکشیده.

یه بار امیر یه نقاشی نشونم داد ازش خواستم توضیح بده چی کشیده.گفت خانم این ماشین سنگینه که توی گل  گیر کرده آخه بارون اومده و تو شل گیر افتاده نمی تونه در بره داره گاز می ده وگل به اطراف پخش می شه!!!

یه بارم احسان اومد گفت خانم می دونی این چیه کشیدم؟گفتم چیه گفت پژو 206 صندوقداره.جالب و بامزه بود.گفتم عجب دنیایی دارن این پسرکای بی دندون!

تقویت فارسی با ماشین و فوتبال

زنگ آخری خسته بودم وحس کردم بچه ها هم به یه کار عملی بیشتر از نوشتن وخوندن رغبت دارن واسه همین فکر چند روزپیشموعملی کردم.بهشون گفتم دفترای املا رو دربیارن یه بازی داریم.یه صفحه رو ازوسط با یه خط دو قسمت کنن.همه انجام دادن.منم پای تخته کشیدم.بعد تو یه قسمت نوشتم تیم فوتبال و یه طرف هم نوشتم اسم ماشین.گفتم کی فوتبال دوس داره همه داد زدن من من من .کی ماشین دوس داره ؟ -من من من ...گفتم پس اسم تیم ها رو هرچی بلدید بگید تا بنویسیم بعدم اسم ماشینا رو.انقد گفتن وگفتن که جدول پر پر شد و صدای علیرضای زرنگ مون هم در اومد:-خانم خسته شدم بسه!

از پرسپولیس و استقلال وسپاهان تا یوونتوس وچلسی و رئال مادرید و..از پرایدو نیسان وسمند تا پرادو وتویوتاکمریو..محمد خیلی به ماشین علاقه داره نوشته بود:ماقسیما!آزارا و این چیزا.یکی شونم می گفت ماشین شاسی بلند.

امروز درس ژ داشتیم .بچه ها امروز نوشتن پژو هم  یادگرفتن.

علوم خوش مزه

یکی از فایده های گیاهان اینه که بعضیاشون خوردنی هستن.درمورد فایده های گیاهان سرکلاس صحبت کردیم البته در مورد معنی کلمه ی "فایده"هم صحبت کردیم!آخه توچشماشون خوندم که معنی فایده رو درست نمی دونن.

دیروز طبق قرار قبلی هرکدوم یه گیاه خوردنی به کلاس آورد وزنگ علوم خیلی خوش مزه شد.یکی هویج آورده بود یکی گوجه فرنگی از مزرعه ی بابابزرگ آورده بود یکی بادمجون یکی دیگه م سبزی .احسان هم نخود آورده بود و بهش پیشنهاد دادم که به همه ی بچه ها تعارف کنهو به بقیه بچه ها هم گفتم خوردنی هاشونو بادوستاشون بخورن.خلاصه زنگ خوش مزه ای بود.به منم دو تاگوجه فرنگی و یک کدوهدیه دادن!!!!!!جاتون سبز.

درس گیاهان

حدود دوهفته ای می شه که روی فصل گیاهان کار می کنیم.یک بار از بچه ها خواستم از خونه شون گیاه بیارن.برگ ،گل یاریشه یا ساقه .خلاصه هر کدوم کلی چیز آوردن واول صبح شنبه که رفتم به کلاس سه چهار نفری وسایل شون تو دست شون بود و آماده وایساده بودن که تحویل بدن.گفتم کسایی که گیاه آوردن برن جلو کلاس تا به بقیه نشون بدن یه لحظه همه شون پریدن جلو  کلاس و فقط دوسه نفر موندن سرجاشون.هرکدوم سه چهار نمونه آورده بودن.ار برگ نارنج تا تربچه وریشه علف ها و....

خلاصه بحث داغ شد و یک زنگ با این دانشمندان کوچک درمورد گیاهان صحبت نمودیم!

علوم در پارک

امروز با بچه های کلاسم رفتیم پارک کنار مدرسه.نه برای بازی .برای نقاشی گیاهان.آخه تو درس علوم باید با قسمت های مختلف گیاه و گیاهان مختلف آشنا بشن .همه به صف رفتیم پارک و بهشون گفتم اگه کارشونوخوب انجام بدن اجازه می دم بازی بکنن.همه مشغول شدندو هرکدوم یه چیزی انتخاب کرد.گل ،برگ یا بوته ها و درخت ها.بعضیاشون خیلی خوب کشیده بودن یعنی کپی برابر اصل تقریبا.