هفت سین کلاس ما



در این عکس بچه های گلی رو می بینید که کنار نقشه ی ایران ایستادن.نقشه ای که کلاً با صدف تزیین شده و خیلی قشنگه و بچه ها برای نمایشگاه ساختن.سفره هم کنار این نقشه چیده شده که کمی مشخصه!



در این عکس بچه های گلی رو می بینید که کنار نقشه ی ایران ایستادن.نقشه ای که کلاً با صدف تزیین شده و خیلی قشنگه و بچه ها برای نمایشگاه ساختن.سفره هم کنار این نقشه چیده شده که کمی مشخصه!
تخم مرغ های رنگی هم که کاردستی بچه ها بود و توی 4 تا ظرف چیدیم.چند تا از مامان های گل هم زحمت کشیده بودند و شیرینی درست کرده بودند.علی هم که دیروز اسمش رو یاد گرفته بود امروز کلی سمبوسه آورد به عنوان شیرینی و سر سفره گذاشتیم و بعد به بچه ها تعارف کرد تا توی شادیش شریک باشن.
خوش بحال روزگار!
انقد لحنش و حرکات دستش جالب بود که بلند بلند خنده م گرفت.
"خانم !نوشته ای ...آدمکی ...چیزی"
براش نوشتم:انار دونه دونه کار امیر نمونه.یه آدمکم براش کشیدم و پس دادم.
یهو کلاس مث بمب ترکید و همه دوساعت می خندیدیم.ازجمله خودش.
تعطیلات عید داره کم کم میاد
اول اینکه من وبچه های کلاسم ازهم دور میشیم دلم براشون تنگ میشه
دوم اینکه باید تمرین برای عیدشون آماده کنم
سوم باید سعی کنم با بچه ها ومامان های گل تو کلاس سفره ی هفت سین بچینیم
...
جمله هایی جالبی هم می نویسن بعضیاشون.دفتراشونومی برم تو دفتر مدرسه که امضاکنم می خونم وباهمکارام می خندیم.بس که جمله های جالبی می نویسن این پسرک های بامزه.
گفته بودم با "خواهر "جمله بسازید .نوشته بودن: -خواهر من زیبا است.- اسم خواهر من مریم است. - من خواهرم را دوست دارم.امیرحسین خودشو راحت کرده بود نوشته بود:من خواهر ندارم!
می خواستن با"کتاب "جمله بسازن.احمد نوشته بود:کتابِ من نیست!
جمله سازی با قندان.محمدرحیم نوشته بود:پشه توی قندان رفت.
علی هم برای "خواب"نوشته بود:من خواب دیدم که باسواد شده ام.
خلاصه زنگ جمله سازی هم یه چیزی یاد می گیرن هم ما روحمون تازه می شه.
دیروز بابای میلاد اومد و پرونده شوگرفت تا برن به شهرشون کرمان.
من ناراحت شدم.عادت کرده بودم به بودنش تو کلاس. به اینکه تا میرم توکلاس، اول از همه و پرشورتز ازهمه میلاد صلوات می فرستاد و خوش آمد می گفت.میلاد درسش خوب نبود ولی درحد توانش تلاش می کرد شاید بیشتر از بقیه ی بچه ها شور وشوق داشت که تمرین ها رو بنویسه و من کتابشوامضاکنم و ستاره وآدمک بکشم.
بچه ها می گفتن خانم نذار میلاد رو ببرن بهترین بازیکن تیممونه.سرکلاس چهارتابرچسب یادگاری دادم به میلاد بچه ها هم هرکدوم یه برچسب از کتاباشون بازمی کردن و هدیه می دادن به میلاد برا یادگاری.
خلاصه موقع خداحافظی ازش حلالیت خواستم و گفتم انشالا از من وبچه ها خاطرات خوبی داشته باشی .
حالا دیگه کلاس ما نوزده نفره .من و نوزده تا گل پسر کلاس اولی
امیدوارم که خوششون بیاد وخوب ازش استفاده کنن.

عکس یادگاری رتبه اول ها بامسئولان مدرسه
از راست:معاون آموزشی آقای احمدپور،خودم فروتن!،مدیر مدرسه آقای نوروزی و معاون پرورشی آقای عباسی.
یه بار امیر یه نقاشی نشونم داد ازش خواستم توضیح بده چی کشیده.گفت خانم این ماشین سنگینه که توی گل گیر کرده آخه بارون اومده و تو شل گیر افتاده نمی تونه در بره داره گاز می ده وگل به اطراف پخش می شه!!!
یه بارم احسان اومد گفت خانم می دونی این چیه کشیدم؟گفتم چیه گفت پژو 206 صندوقداره.جالب و بامزه بود.گفتم عجب دنیایی دارن این پسرکای بی دندون!
از پرسپولیس و استقلال وسپاهان تا یوونتوس وچلسی و رئال مادرید و..از پرایدو نیسان وسمند تا پرادو وتویوتاکمریو..محمد خیلی به ماشین علاقه داره نوشته بود:ماقسیما!آزارا و این چیزا.یکی شونم می گفت ماشین شاسی بلند.
امروز درس ژ داشتیم .بچه ها امروز نوشتن پژو هم یادگرفتن.
دیروز طبق قرار قبلی هرکدوم یه گیاه خوردنی به کلاس آورد وزنگ علوم خیلی خوش مزه شد.یکی هویج آورده بود یکی گوجه فرنگی از مزرعه ی بابابزرگ آورده بود یکی بادمجون یکی دیگه م سبزی .احسان هم نخود آورده بود و بهش پیشنهاد دادم که به همه ی بچه ها تعارف کنهو به بقیه بچه ها هم گفتم خوردنی هاشونو بادوستاشون بخورن.خلاصه زنگ خوش مزه ای بود.به منم دو تاگوجه فرنگی و یک کدوهدیه دادن!!!!!!جاتون سبز.
خلاصه بحث داغ شد و یک زنگ با این دانشمندان کوچک درمورد گیاهان صحبت نمودیم!