عمو قناد درپارسیان
منم دیدم بد نیست برم.هم بادانش آموزای گلم چند ساعتی کنار هم هستیم و هم اینکه سالن اجرای برنامه سر کوچه مون بود گقتم برم ببینم درهمسایگی ماچه می گذرد؟!!
رفتم دیدم به به غلغله ست.دانش آموزام یکی یکی سر وکله شون پیدا می شه و شدند دوازده سیزده نفر.همشون رو جمع کردم کنار هم نشستیم و منتظرعمو قنادشدیم.همه ی مامان ها تو جایگاه ویژه ی بزرگترا نشسته بودن ولی من کنار دانش آموزام بودم.خب بخاطر اونا رفته بودم دیگه.
خوش گذشت و ساعت شادی بود بعدشم با بچه های بامزه م رفتیم پارک نزدیک سالن و تا غروب خوردیم و گفتیم وخندیدیم و بازی کردند.
خداوند از ما انتظار کارهای بزرگ ندارد دوست دارد ما کارهای کوچک را باعشقی بزرگ انجام دهیم.
