یک روز بارونی فوق العاده

عجب روز دلپذیری بود امروز.بارون پاییزی.صبح امروز همه ی پارسیانی ها با صدای رعد وبرقی شدید از خواب بیدار شدند و  روزی بارونی و خیلی قشنگ رو تجربه کردیم.منم اول صبح که رفتم مدرسه از فرصت استفاده کردم وعکس گرفتم از گل های کلاسم باچتر ولباس زمستونی.

عکس 1                    عکس 2                   عکس 3              عکس4              عکس 5

http://8pic.ir/images/jwwmd8unuffsukntcuq.jpg


کفش های مقوایی

خانم بند کفشام می بندی؟خانم بند کفشام باز شده..این جمله های آشنایییه که ممکنه وسط درس یا موقع رفتن برای استراحت یا ...از بچه ها بشنوم.

برای بچه های کلاس اولی بستن بند کفشا معضلی جدیه وخدا نکنه بند کفش شون که مامان صبح براشون بسته تو مدرسه باز بشه.یا بندها رو کشان کشان رو زمین می کشن یا سراغ معلم میرن مخصوصا زنگای ورزش که همه با هم میخوان لباس عوض کنن.دست خانم معلم بندری درد نکنه.تو وبلاگشون یه طرحی دیدم برای آموزش بستن بند کفش.شکل کفش رو از وب گرفتم وروش کار هم خوندم و آماده شدم برای رفع این معضل!


                        

 عکس مراحل کار توی پست پایینه.این عکس کفش های مقواییه که آماده شده برای آموزش.

زنگ هنر پربارتر از همیشه

برای دیدن عکس ها بهتره راست کلیک کنیدو گزینه ی اول رو انتخاب کنید.

عکس آماده کردن کفش های مقوایی

نوید ومبین و علیرضا در حال رنگ کردن کفش

محمد و رنگ کردن کفش

عکس آماده کردن کفش مقوایی

داخل کردن بندکفش

بچه ها و کفش ها...

طرحی نو و ساده

امروز تدریس حرف"س"داشتیم.تو فکر بودم که چه روشی استفاده کنم که هم یادگیریش آسون باشه هم جالب باشه.برای درسای قبلی از پازل وپاورپوینت و نقاشی وکارای دیگه استفاده میکردم و دنبال این بودم که طرحی نو براندازم!

یه کار بی هزینه کردم.حدود ده تا از بچه های کلاس که تو اسمشون حرف"س" بود رو آوردم جلو کلاس و به بچه ها گفتم پسرای جلو کلاس خودشونو معرفی میکنن شما باید قشنگ گوش بدید ببینید چه حرفی تو اسم همه شون هست؟بعد میکروفون (چیزی شبیه میکروفون)جلو یکی یکی شون گرفتم وخودشونو معرفی کردن:حسن انصاری.احسان کهزاد.احمد مسرور.حسن زارع.محمد رحیم محسنی.عبدالله پارسا.بچه های تماشاچی هم با اشتیاق توجه می کردن وخیلی زودتر از اونچه من انتظار داشتم فریاد زدن: س س س.

روخوانی درس روهم که به خودشون سپردم اتفاقا امروز خیلی سریع وخوب همه شون (غیرار یکی دو نفر)کلمه ها رو خوندن ومن لذت بردم از اکتشاف کلمه ها.

خلاصه فهمیدم باصرف کمترین انرژی وهزینه هم بچه ها رو جذب درس کرد به شرط کمی خلاقیت !

فرا رسیدن ماه  محرم  ،را به همه ی دوستداران اهل بیت (علیهم السلام)تسلیت عرض می کنم.

اللهم اجعل محیانا محیا محمد وال محمد

ومماتی ممات محمد وال محمد

تشکرنامه

دیشب در جمع مادر ها همه بهمون خوش گذشت و همه مشتاق بودیم که باز هم از این دور هم بودن ها رو تجربه کنیم.انشاء الله بار بعد کنار دریا.می خوام اینجا از همه ی پدر ومادرای گل که دیشب با ما همکاری کردند و خیلی هم تو زحمت افتادند تشکر کنم.

   

  عکس های بامزه از یک شب دور هم بودن در پارک پارسیان

http://8pic.ir/images/z9s427iu9cw30treuq3b.jpg

              صلاح الدین وعبدالله در حال خوردن نخود

یکی از بچه ها کوکاکولا دستشه که این موضوع باعث شد یکی از خواننده های نوجوون وفهمیده ی وبلاگ مطلبی بذاره در مورد اینکه دیگه از نوشابه ها ومحصولات اسراییل حمایت نکنیم.برای خوندن این مطلب می تونیدبه قسمت نظرات پست"کفش های مقوایی"برید.

          پسرای ناقلا چه خر وپفی هم راه انداخته بودن.....

قهوه ی خارجی!!!

 مامان عبدالله قهوه آورده بود آخر شب دید تموم نشده تبلیغات کرد که قهوه بخورید قهوه ی ترکیه ست .ما هم کنجکاو شدیم و هر کدوم یه فنجون قهوه ی ترکیه نوش جان کردیم.دستش درد نکنه!

آخر شب

آخر شب دیگه چند تا از بچه ها کم کم خوابشون گرفت...

                           امیرحسین سازگار با امکانات کم!

                  اینم احمد وقتی از خواب خوش بیدارش می کنند!


                    خداحافظ و شب بخیر!

یک شب بیادماندنی کنار دوستان


شور وشوق باهم بودن


               دیشب حسابی بازی کردند واز باهم بودن لذت بردند.


عكس


عكس


اتفاق غیر منتظره

قرار بود امشب بریم پارک شهر.امروز هوا ابری بود ومخصوص بیرون رفتن بوداما سر ظهر که شد رعد وبرق و بارون شروع شد.اونم کجا ؟پارسیان که بارون کم میاد .اولین بارون امسال امروز اتفاق افتاد و اونم چه بارونی...بچه ها منتظر شب و رفتن به پارک ،مامان ها هم نگران از ادامه ی بارون..خلاصه بارون یه ساعتی بارید وتا شب چمن ها کمی نم بود.قرار شد برنامه رو بندازیم شبی دیگه ولی دیدیم بچه ها راضی نمیشن ومامان ها هم کلی تهیه دیدن..حلیم و انواع حلوا و رنگینک وکیک و...وچند نفری می خوان بیان. رفتم پارک رو نگا کردم دیدم قابل نشستن هست زنگ زدیم و کم کم همه اومدن.خیلی باصفا بود امشب جاتون سبز.

 

ساحل خلیج فارس در پارسیان

                         ساحل خلیج فارس در پارسیان

  (عکس از آقای حسن کهزاد هست که توی سایت پارسیان دیدم.امیدوارم با بچه های کلاس بریم دریا وعکسای دیگه از دریابذاریم)

من+شاگردام+مامان ها+باباها

قراره فرداشب با بچه های کلاسم بریم پارک شهر.مامان های گل هم میان و یه شب دور همیم.گفتم باباها هم در صورت امکان بیان دور هم باشن با پدر های دوستای بچه هاشون!! آشناتر بشن حتما بهشون خوش می گذره.

پسرای کلاسم خیلی خوشحالن که فردا شب با هم میریم برای تفریح.هر دقیقه یکیشون میاد می پرسه خانم امشب میریم؟میگم نه فردا شب.میگن ساعت چند؟میگم سر شب شام بخورید وبیایید.میگن نهههه بگو ساعت چند.از دست این بچه ها.قرار ما شده ساعت 7ونیم فردا شب تو پارگ شهر.حتما صحنه های قشنگی پیش میاد که عکس بگیریم و شما هم ببینید.

کار تیمی

الان داشتم مطلبی رو می خوندم قشنگ بود.مدیر مدرسه ای می گفت من راز موفقیت در مدرسه را پیداکرده ام: کار تیمی کار تیمی کار تیمی.

من این جمله رو خیلی قبول دارم. امروز و روزای قبل برای تدریس نشانه ها سعی می کنم از کار تیمی بیشتر استفاده کنم.امروز قرار بود از روی درس د خودشون بخونن وکلمه ها رو کشف کنن.گره های شش نفری شدن و با هم دیگه کم کم پیش رفتند و خوندن متن درس رو یاد گرفتند.نسبت به کار انفرادی هم خودشون فعال تر بودن و هم بهتر نتیجه گرفتن.حدود 15 دقیقه طول کشید و بعد یکی یکی یاد گرفتن و می خوندن:

               باد  باد  باد

          ابر باران داد.

خاطرات دیروز

            این عکسا منو به شدت دلتنگ روزهای اول ابتداییم کرد....
شما چطور؟؟


               

               

      

      

      برای معلم بی نظیر کلاس اولم جناب آقای مهران حیاتی شادی و سرزندگی روزافزون آرزو دارم.به امید دیدار دوباره ی ایشان...

الگو روی کاشی

ریاضی اول پر از الگوهاییه که بچه ها باید کامل کنن وتقریبا تو همه صفحه ها هست.بچه ها هم دوستش دارن .هرچند گاهی براشون سخته ولی کار با مدادرنگ و شکل کشیدن که باشه خوششون میاد.امروز یه کار جدید کردیم. روی کاشی های کلاس الگو کشیدم و ازشون خواستم یکی یکی بیان ادامه ش بدن ...خیلی لذتبخش بود براشون و الگو کشیدن در فضای واقعی هم تمرین کردن.

    grmdflqfte86zl98ls28.jpg

        علی و محمد در حال ادامه دادن الگو روی کاشی های کلاس


        mtjbebvlbtoo8khyb1yn.jpg

بازی با کلمات

کلمه هایی که تا حالا خوندیم رو توی یه جعبه ریختم و باهاش یه بازی آموزشی انجام می دیم.هفت هشت نفر میارم جلو کلاس هر کدوم با چشمای بسته یه کارت بر میدارن و سعی می کنن بخونن بعد هم بالا می گیرن و همه باهم می خون و تکرار می کنن.این بازی هم براشون خیلی جذابه.



اپلود عكس

        اپلود عكس


 

ا مثل...

امروز درس ابر داشتیم. ینی تدریس ا.بچه ها داشتن کلمه هایی که ا داشتن رو می گفتن.هر کسی چیزی می گفت: ا مثل احمد.ا مثل اسب .ا مثل انگور....عبدالله هم گفت : ا مثل انگری بردز(Angry birds ).شما بودید براتون جالب نبود؟

                     

 

اینم انگری بردز که بچه ها بیشتر از ما می شناسنش.رو جلد دفتراشون یا باب اسفنجیه یا انگری بردز.....

جدول الفبا

پاسی از شب گذشته و من تازه بیکار شدم.جدول الفبا رو آماده کردم که فردا ببرم کار با جدول الفبا رو شرو کنیم..خدایا کمک کن تک تک حروف رو خوب یاد بگیرن و بتونم این گل های ناز رو باسواد کنم.تا حالاش که خوب بوده الف و ب رو خوب یاد گرفتن هم خوندن و هم نوشتنش رو.چه لذتی داره وقتی همه ی حروف رو یاد بگیرن.امروز علیرضا کلمه ی بادکنک رو نشون می داد ومی گفت این آخرش ب داره ولی نقطه نداره.گفتم عزیزم ببین این سرکش داره ب نیست یه حرف دیگست که بعدا می خونید.به امید خدای مهربون

اولین املای تخته ای

 املای تخته ای همیشه برای دانش آموزا جذابه و معمولا همه دلشون می خواد یا بیان بنویسن یا کلمه بگن.امروز احساس کردم وقتشه که املا رو شروع کنم.دو تا دوتا میومدن وبصورت مسابقه کلمه می نوشتن.درعکس بالا احسان وصلاح الدین رو می بینید که آب و باب رو نوشتن.در اینجا منظور ما از باب همان "باب اسفنجی"می باشد که در مطلب قبلی شرح داده شد!!

باب اسفنجی در خدمت آموزش!

داشتم پای تخته کلمه هایی رو که با الف و ب می تونن بنویسن رو با کمک خود بچه ها می نوشتم وتمرین می کردیم.مثلا آب با،بابا و به قول یکی شون :آبا.

همین جور که به کلمه های بیشتر فکر میکردن یکیشون داد زد باب .ازش قبول کردم گفتم ونوشتم باب.چند نفر ذوق کردن و بلند گفتن باب اسفنجی.(باب اسفنجی رو بچه های کلاسم خیلی دوس دارن وچند تاشون همیشه تو نقاشیاشون می کشن.)

                          اپلود عكس

گفتم آره باب اسفنجی.حالا دیگه اسمش هم یاد گرفتین . می تونین بنویسین.هفت هشت تاشون داوطلبانه اومدن  پای تخته و نوشتن.

زنگ بعدش هنر داشتیم اصرار کردن که نقاشی.امروزم چند نفرشون تو نقاشی باب اسفنجی رو کشیدن ولی با یه حس عمیق تر.نقاشی که تموم میشد قشنگ بالاش اسمشم می نوشتن و باذوق وشوق میومدن نشون میدادن.

        حالا دیگه منم باب اسفنجی رو دوست دارم..

چوب خط

  برای تکلیف هفتگی یکی از سوالاتی که داده بودم این بود که :به تعداد اعضای خانوادتون چوب خط بکش.

امروز تکالیف شون رو آوردن بعضیایه چوب خط کشیده بودن بعضیا دوتا سه تا یاچهارتا.دیدم یکی شون دوازده تا چوب خط کشیده.گفتم وای این کدومشونه که یاد نگرفته والکی خط کشیده اومده.مثل یکیشون که تو کادر بالای صفحه که شکل ابره بجای اینکه اسمشون رو بنویسن ابر رو رنگ می کنه!

اسمشو نگاکردم دیدم نه از نا بلدیش نیست.یکی از زرنگای کلاسم بود.صداش زدم اومدگفتم پسر خوب تو خونه تون چند تابچه هستین؟ دیدم دو تا دستاشوجلو چشماش گرفت وشمرد گفت اینقد.ینی ده تا!کمی تعجب کردم و گفتم خب پس به اندازه کشیدی با مامان و بابات میشه همونقد که کشیدی.

سه روز تعطیلی

عیدتون مبارک..آخرین ساعات شنبه ست وامروز من و بچه ها به خاطر عید سعید غدیرتعطیل بودیم امیدوارم از عصر چهارشنبه تا حالا که تعطیل بودن به همه شون خوش گذشته باشه.ولی امان از فردا....فردا که میان هنوز هوای این سه چهار روز تعطیلی وبازی و شیطنت تو سرشونه وکنترل کلاس دو برابر همیشه انرژی می بره.اینو معلما خوب درک می کنن...بهرحال عیدتون مبارک باشه

دیروز میگفتم:

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن
روی تخته خط بکش … گوشم را مکش
مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن
هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون ...

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
اما
اما مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان.

برای ایجاد خلاقیت در کودک او را در برابر نا دانسته ها قرار دهید تا خود دانستن را کشف کند.

دنیای آینده از آن کسانی است که خلاق باشند.

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غزال شروع به دویدن می کند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود ، هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد...... مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن...!!

آب آبی دریا آبی

قرار بود بخش نشانه ها رو شروع کنم . تدریس آ ا.نگران بودم یاد نگیرن.آخه اولین ساله کلاس اول درس میدم.روش های جالبی آماده کرده بودم که اونجوری پیش برم که آ رو یاد بگیرن  ولی نمی دونستم واکنش ویادگیری شون چطوری خواهد بود.

سعی کردم ذهن شون رو درگیر کنم و خودشون به نتیجه برسن.به قولا لذت اکتشاف رو از بچه ها نگرفتم.

به بچه ها فرصت دادم و مرتب راهنمایی می کردم که کلمه ها رو با تصاویر تطابق بدن و کشف کنن که متن درس چیه.اولش کند پیش می رفتن ولی پنج دقیقه ی بعد یکی یکی صدا می زدن :خانم خانم من فهمیدم!خانم بیا من بلدم .وکم کم همشون برام خوندن: آب آبی دریا آبی.

امروز من و بچه های کلاسم لذت بردیم و امروز به قول شهید مطهری اندیشیدن  و روش یاد گرفتن رو به بچه ها نشون دادم نه اندیشه ها و کلمه ها رو.