برسد به گوش مدیر کل آموزش وپرورش استان هرمزگان!!
همسرم تو مدرسه ای مشغول به کاره که هفت ساعت از شهرمون فاصله داره.هفته ای 3 روز باید بره بندرعباس و بیاد تازه بندرعباسم نه.بایدبره فین.اینجاییا میدونن فین کجاست وچقد دوره.الان 3 ساله که دبیره وهرسه سال اون منطقه دور مشغول به کاره.
مردی که خونه وزندگیش وخانوادش اینجاهستن چراباید فرسنگها وکیلومترها دورتر از خونه ش تدریس کنه.چه انگیزه ای واسه یه معلم میمونه وقتی هفته ای 7 ساعت اونم شبانه بره تابرسه به خابگاه و صبح استراحت نکرده بره که تدریس کنه.
ایشون هرهفته که جونش رو کف دست می ذاره و جاده ای رو طی میکنه که واقعا حادثه خیزه و چندین بارهم تابحال تا آستانه ی تصادف رفتن .حالا خستگی این 570 کیلومتر رفت و برگشت هم از طرف دیگه.
تازه ما زوج فرهنگی هستیم باید طبق قانون یه امتیازات ویژه ای واسه ما قائل باشن...که نمیشن.
شمایی که مخاطب این وبلاگ هستید میدونید که درطول سال برای تدریس چقدر شوق دارم چقدر اشتیاق وانگیزه تو وجودمه و دلخوشم به شغلم..ولی کاش این انگیزه و شوق رو درچهره همسرم هم می دیدم.حتما اگه او هم همین جا تو شهر خودش مشغول بود واین همه دردسر برای انجام شغلش نداشت انگیزه و دل به کار دادنش چندین برابر بود.چراکه در رشته ی خودش واقعا تواناست.
آخه ای مسئولان محترم،معلم اگه انگیزه داشته باشه اون موقع هست که دل به تدریس میده و باجان ودل به اموزش و پرورش دانش آموزان می پردازه.
خلاصه ی کلام...فردا داریم میریم سازمان استان هرمزگان در پی انتقالی.نمی دونم چی میشه.ولی می دونم که دیگه نه من تحمل دارم و نه همسرم تحمل داره که 470 کیلومتر راه رو هر هفته بره وبیاد.خدایا به امید خودت.التماس دعا از شما مخاطبای فهیم
خداوند از ما انتظار کارهای بزرگ ندارد دوست دارد ما کارهای کوچک را باعشقی بزرگ انجام دهیم.
