اُ مثل...
به بچه ها گفتم می خوام یه خبر خوش بهتون بدم ولی نمی گم پای تخته می نویسم خودتون باید صدابکشید و بخونید.با هیجان قبول کردن و من شروع کردم.نوشتم شنبه .صداشو کشیدن و خوندن.بعد کنارش یه عدد 1 گذاشتم گفتم این میشه یک شنبه.بعد بجای 1 نوشتم 2.و خوندن دوشنبه .بعد بجای 2 نوشتم 3.همه داد زدن سه شنبه.بعد 3 رو پاک کردم نوشتم 4 همه گفتن چهارشنبه .گفتم خب حالا کلمه ی بعدی.نوشتم اُ .اُ درس امروزمون بود همه سریع گفتن اُ .ر گذاشتم همه گفتن اُر. بعد "دو" گذاشتم زود تونستن بخونن: اُردو.
هنوز قضیه رو نفهمیده بودن.بعدش نوشتم داریم.و تا خوندن داد زدن :چهارشنبه اردو داریم چهارشنبه اردو داریم..
چهارشنبه می ریم پارک جنگلی.کلاس های اول تا سوم مدرسه.
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲ ساعت 18:44 توسط راضیه فروتن
|
خداوند از ما انتظار کارهای بزرگ ندارد دوست دارد ما کارهای کوچک را باعشقی بزرگ انجام دهیم.
